فرگردگردشگری |یادداشت مهدی ایرانمنش، مدیرمسئول
همزمان با برگزاری سومین رویداد ملی «خشت تا خشت»، خبری از سبزوار رسید که نمیتوان به سادگی از کنار آن گذشت.
بنایی موسوم به «پادگان روسها» یا سرای تومانیان، در روز روشن و در برابر دوربینها، با ماشینآلات سنگین تخریب شد.
تصاویر منتشرشده از تخریب این بنا، بیش از آنکه فقط تصویر فرو ریختن چند دیوار قدیمی باشد، یک پرسش بزرگ را پیش روی ما گذاشت:
ما با بناهای خشتی و تاریخی ایران چه میکنیم؟
گزارشهای منتشرشده نشان میدهد این بنا متعلق به دوره پهلوی اول بوده و در مقطعی از جنگ جهانی دوم محل استقرار نیروهای روسی بوده است؛ به همین دلیل در حافظه مردم سبزوار به «پادگان روسها» شهرت یافته بود. این بنا اگرچه در فهرست آثار ملی ثبت نشده بود، از سوی میراث فرهنگی بهعنوان بنایی واجد ارزش تاریخی شناخته شده بود. (Tasnim News)
اکنون نیز درباره چگونگی صدور مجوزها و مسئولیت دستگاههای دخیل، روایتهای متفاوتی مطرح شده و پرونده در مسیر حقوقی قرار گرفته است. (Tasnim News) اما فراتر از اینکه در این پرونده در نهایت چه کسی مسئول شناخته خواهد شد، یک مسئله بزرگتر وجود دارد.
مسئله فقط «تخریب» نیست
ما معمولاً وقتی یک بنای تاریخی با لودر تخریب میشود، تازه متوجه فاجعه میشویم.اما بسیاری از بناهای تاریخی ایران یکباره تخریب نمیشوند. ابتدا سالها رها میشوند ،دیوارشان ترک میخورد ،باران و باد و فرسایش کار خود را میکنند و
مالک نمیداند با بنا چه کند و یا سرمایهگذار نمیداند چگونه آن را احیا کند و دستگاه متولی نیز منابع کافی ندارد و در نهایت، یک روز میرسد که بخشی از بنا فرو میریزد و میگوییم: «متأسفانه بنای تاریخی تخریب شد.» در حالی که تخریب واقعی شاید سالها قبل آغاز شده باشد و پادگان روسها فقط یک نمونه است .نمونهای که این بار، تخریبش با لودر اتفاق افتاد و دوربینها هم آن را ثبت کردند. اما چند بنای خشتی دیگر در ایران هستند که امروز، آرام و بیصدا، در حال از بین رفتناند؟
خشت، فقط مصالح ساختمانی نیست
برای ما که در «خشت تا خشت» مسیر کرمان را از بم و راین تا ماهان و کرمان و رفسنجان طی میکنیم، خشت فقط یک ماده ساختمانی نیست بلکه خشت بخشی از حافظه این سرزمین است.ارگ بم، بناهای خشتی راین، خانههای تاریخی، کاروانسراها، آبانبارها، قلعهها و دهها و صدها بنای کوچک و بزرگ دیگر، فقط چند دیوار قدیمی نیستند ، آنها بخشی از داستان زندگی مردم این سرزمیناند؛ داستان معماری، سازگاری با اقلیم، اقتصاد، تجارت، امنیت، کشاورزی، فرهنگ و شیوه زندگی و اگر آنها را از بین ببریم، فقط یک ساختمان را از دست ندادهایم بلکه یک سند از گذشته را از بین بردهایم.
حفاظت به معنای منجمد کردن بناها هم نیست
اینجا باید یک قدم جلوتر برویم و حفاظت از میراث تاریخی صرفا نباید به این معنا باشد که بناها را خراب نکنیم. اگر یک بنای تاریخی قرار است برای نسل آینده باقی بماند، باید بتواند در زندگی امروز نیز نقش داشته باشد. باید بتوان برای آن کاربری مناسب تعریف کرد و سرمایهگذار بتواند با رعایت اصول میراث فرهنگی، آن را احیا کند.به تعبیری دیگر جامعه محلی نیز از حضور گردشگر در کنار آن منتفع شود و بنا بتواند بخشی از اقتصاد مقصد شود و میان حفاظت، زندگی و اقتصاد تعادل برقرار کرد. در غیر این صورت، ممکن است سالها از حفظ یک بنا حرف بزنیم، اما در عمل شاهد فرسایش تدریجی آن باشیم.
«خشت تا خشت» میتواند یک سؤال بزرگتر را مطرح کند
شاید مهمترین دستاورد «خشت تا خشت» نه تعداد خودروهای کاروان، نه تعداد گردشگران و نه حتی مسیر طیشده باشد.
این رویداد میتواند فرصتی باشد برای اینکه درباره سرنوشت میراث خشتی ایران دوباره فکر کنیم. ما از بم شروع نمودیم ، از راین عبور و به کرمان رسیدیم و در رفسنجان به مسیرمان خاتمه دادیم و در تمام این مسیر، با بناهایی مواجهیم که حاصل رابطه انسان ایرانی با خاک، اقلیم و تاریخ هستند.بناهای خشتی به وسعت جهانی بودن و اما سوالاتی که میتواند مطرح شود :
چند بنای خشتی ایران در معرض فرسایش هستند؟
چند بنا به دلیل سوءمدیریت، بلاتکلیفی مالکیت یا نبود برنامه حفاظتی در معرض خطرند؟
چند بنا قابلیت تبدیل شدن به مقصد گردشگری و مولد اقتصادی را دارند اما رها شدهاند؟
و از همه مهمتر:
چه نهادی باید پیش از فرو ریختن یک بنا وارد عمل شود، نه بعد از آن؟
سوالاتی که پاسخ به آنها میتواند بخش بزرگی از زنجیره خشت های ایران شامل ارگ ها ،قلعه ها و خانه ها را از خطر نابودی نجات دهد.
از «ثبت» به «زندگی»
شاید زمان آن رسیده باشد که نگاه ما به میراث فرهنگی تغییر کند. هرچند که ثبت ملی ،حفاظت قانونی و مرمت مهم می باشند اما در واقعیت هیچکدام به تنهایی کافی نیستد. ما به یک زنجیره کامل نیاز داریم:
شناسایی ← ثبت ←حفاظت ← مرمت← کاربری← اقتصاد گردشگری ← مشارکت← جامعه محلیو
و اگر این زنجیره ناقص باشد، ممکن است حتی یک بنای ثبتشده نیز در بلندمدت در معرض آسیب قرار گیر. در حقیقت ارزش یک بنا همیشه با شماره ثبت آن آغاز نمیشود.
شاید «خشت تا خشت» باید از یک رویداد فراتر برود
به نظر میرسد «خشت تا خشت» علاوه بر وظائف ذاتی که برای آن تعریف شده است ،میتواند در سالهای آینده یک مأموریت جدیتر پیدا کند: روایت، معرفی و حساسکردن جامعه نسبت به میراث خشتی ایران و نه فقط بناهای مشهور بلکه بناهای کوچک و ناشناختهای که هنوز کسی برایشان مطالبهگری نکرده است. شاید هر سال در کنار سفر «خشت تا خشت»، چند بنای خشتی در معرض خطر را شناسایی کنیم و درباره آنها گزارش بنویسیم و وضعیتشان را مستند و نظر کارشناسان را بگیریم ، راهکار احیا ارائه و از دستگاههای مسئول درباره سرنوشت آنها سؤال کنیم در این صورت، «خشت تا خشت» دیگر فقط یک رویداد گردشگری نخواهد بود؛
به یک جریان برای دیدن و دوباره دیدن میراث خشتی ایران تبدیل خواهد شد.
امروز تصویر لودر و دیوارهای فرو ریخته «پادگان روسها» پیش چشم ماست. ممکن است پرونده حقوقی این تخریب در نهایت به نتیجه برسد و مسئول یا مسئولانی پاسخگو شوند اما مسئله بزرگتر همچنان باقی است:
آیا قرار است هر بار صبر کنیم یک بنا با لودر فرو بریزد، بعد درباره ارزش تاریخی آن حرف بزنیم؟
یا میتوانیم پیش از آنکه آخرین خشت فرو بیفتد، آن را ببینیم، بشناسیم، برایش برنامه داشته باشیم و نجاتش دهیم؟
مهدی ایرانمنش
مدیرمسئول پایگاه خبری فرگرد گردشگری
انتهای پیام/

