یادداشت مهدی ایرانمنش
گاهی سرنوشت یک سرزمین را میتوان از دریچهی سادهترین ابزارهای زندگی روایت کرد. دوچرخه، یکی از همان روایتهاست؛ وسیلهای که روزگاری در ایران «مرکب شیطان» خوانده میشد و امروز به نمادی از زندگی سالم، توسعه پایدار و گردشگری مسئولانه بدل شده است.
سیزدهم خرداد، روز جهانی دوچرخه، بهانهای است تا نه فقط از یک وسیلهی نقلیه، بلکه از بخشی از حافظهی اجتماعی ایران سخن بگوییم؛ حافظهای که از میدان مشق تهران آغاز میشود و امروز تا جادههای کویری یزد، باغهای اصفهان و مسیرهای کوهستانی زاگرس امتداد یافته است.
وقتی ترس، جای خود را به کنجکاوی داد
نخستین مواجههی ایرانیان با دوچرخه، بیش از آنکه شبیه استقبال باشد، رنگ و بوی شگفتی و هراس داشت. در واپسین سالهای قاجار، زمانی که کارکنان سفارت انگلیس با این وسیله در میدان مشق ظاهر شدند، مردم با ناباوری به آن مینگریستند. حرکت بیاسب و بیچهارپا، برای بسیاری غیرقابلتصور بود؛ از همین رو، لقب «مرکب شیطان» بر آن نشست.
اما تاریخ بارها ثابت کرده است که ترس، نخستین ایستگاه آشنایی با پدیدههای نو است. اندکی بعد، پیشگامانی چون حسینآقای شیخ و دادیکخان ارمنی، با راهاندازی مراکز کرایه و تعمیر دوچرخه، این وسیله را از حاشیهی حیرت به متن زندگی شهری آوردند.
از کالای اشرافی تا همراه مردم
دوچرخه ابتدا تفریحی برای دربار و طبقهی مرفه بود، اما خیلی زود به ابزاری برای کار، معاش و زندگی روزمره تبدیل شد. دستفروشان، نامهرسانها، باربرها و پیکهای شهری، هر یک به نوعی با این همراه دوچرخ پیوند خوردند.
اهمیت این تحول آنقدر بود که در سال ۱۳۰۵ نخستین نظامنامهی رسمی دوچرخهسواری در ایران تدوین شد؛ دوچرخهها پلاک گرفتند و حتی گواهینامه برایشان صادر شد؛ رویدادی که نشان میدهد دوچرخه، خیلی زود جای خود را در نظم اجتماعی ایران پیدا کرده بود.
در دهههای بیست تا پنجاه خورشیدی، بسیاری از شهرهای ایران با ریتم رکابها زندگی میکردند. اصفهان هزاران دوچرخهی پلاکدار داشت و یزد، آنچنان با این وسیله عجین شده بود که لقب «شهر دوچرخهها» را به دست آورد.
دوچرخه؛ انتخابی برای کیفیت زندگی
امروز دوچرخه دیگر صرفاً وسیلهی حملونقل نیست؛ بیانیهای برای نوعی نگاه به زندگی است.
انتخاب دوچرخه یعنی انتخاب شهری سالمتر، هوایی پاکتر، خیابانهایی انسانیتر و سفری که فرصت دیدن، شنیدن و لمس کردن را از انسان نمیگیرد.
در روزگاری که شتاب، بسیاری از تجربههای اصیل را از ما ربوده است، دوچرخه هنوز اجازه میدهد بوی خاک بارانخورده را احساس کنیم، صدای پرندگان را بشنویم و با مردمانی روبهرو شویم که هر کدام روایتی برای گفتن دارند.
سایکلتوریسم؛ وقتی خود مسیر، مقصد میشود
گردشگری با دوچرخه، شاید انسانیترین شکل سفر باشد.
در سایکلتوریسم، مقصد اهمیت دارد، اما همه چیز نیست. لذت اصلی در خود مسیر نهفته است؛ در رکاب زدن میان مزارع، عبور از کوچههای تاریخی، توقف در یک چایخانهی محلی یا گفتوگویی کوتاه با پیرمردی که کنار جاده نشسته است.
سرعت دوچرخه، همان سرعت طلایی سفر است؛ نه آنقدر زیاد که جهان از برابر چشمانت بگریزد و نه آنقدر کم که حرکت، فرساینده شود.
شاید به همین دلیل است که بسیاری از گردشگران حرفهای، دوچرخه را نه وسیلهی سفر، بلکه فلسفهی سفر میدانند.
ایران؛ سرزمینی که هنوز میتوان آن را رکاب زد
کمتر کشوری را میتوان یافت که مانند ایران، چنین تنوعی از اقلیم، فرهنگ، تاریخ و چشمانداز را در فاصلهای کوتاه کنار هم داشته باشد.
از جادههای کویری یزد تا باغهای اصفهان، از دامنههای زاگرس تا مسیرهای شمال، ایران ظرفیت آن را دارد که به یکی از مقاصد مهم سایکلتوریسم در منطقه تبدیل شود؛ البته اگر زیرساخت، آموزش و فرهنگسازی را جدی بگیریم.
سخن آخر
داستان دوچرخه در ایران، داستان عبور از ترس به اعتماد، از تفنن به ضرورت و از یک ابزار ساده به شیوهای برای زیستن است.
اگر امروز از توسعهی گردشگری پایدار سخن میگوییم، شاید زمان آن رسیده باشد که صدای رکابها را نیز جدیتر بشنویم؛ چرا که آیندهی بسیاری از سفرها، نه از پشت شیشهی خودروها، بلکه از پشت فرمان یک دوچرخه آغاز خواهد شد.
سیزدهم خرداد در تقویم جهانی، روزی است که به دوچرخه تقدیم شده؛ وسیلهای که شاید در نگاه اول، سادهترین و بیآلایشترین ابزار نقلیهی بشر باشد، اما در عمق تاریخ و فرهنگ ایران، داستانی شنیدنی و چندلایه دارد. به بهانهی این روز، فرصت را مغتنم شمردم تا نگاهی از دریچهی یک رسانهی تخصصی گردشگری به این «همسفر دوچرخ» بیندازم؛ سفری از تاریخچه پرالتهاب آن در ایران تا تولد سبکی نوین از سفر به نام سایکلتوریسم.
مهدی ایرانمنش
مدیرمسئول و سردبیر پایگاه خبری فرگرد گردشگری
۱۳ خرداد ۱۴۰۵

