صفحه اصلی > اجتماعی و فرهنگی و یادداشت : در احوال نمایشگاه کتاب دارالولایه کرمان و آنچه بر ما گذشت

در احوال نمایشگاه کتاب دارالولایه کرمان و آنچه بر ما گذشت

فرگرد گردشگری / یادداشت عفت فلاح

چندی است که دست این کمترین به قلم نمی‌رفت؛ نه از سر بی‌میلی، بل از سرِ حیرانی احوال مملکت و پریشانی اوضاع زمانه. نمی‌دانستیم از کدام باب بنویسیم:
از شیوه مملکت‌داری رئیسِ امور؟
یا از قشون‌کشی فرنگیان و دخالت بیگانگان.
از غوغای معترضین کوی و برزن؟
یا از آشفتگی بازار، که سکه زر سر به فلک کشیده و پول شاهی از رمق افتاده و نرخ پول اجنبی روزبه‌روز فزونی می‌یابد؟
از دست درازی به اموال بیت المال یا کوچکی سفره مردم؟
یا از برهنگی فرهنگی یا فرهنگ برهنگی؟
تا آنکه چندی پیش، خبری در دارالولایه کرمان دهان‌به‌دهان گشت که بعد از شش سال وقفه و فترت، نمایشگاهی از کتب و رسائل، در حد و حدود ممالک محروسه، گشایش یافته است؛ تا مردمان فرهنگ‌دوست کرمان از محضر ناشران بزرگ دارالخلافه و حتی غیرایرانیان بهره‌مند گردند. گویند میهمانانی نیز دعوت بوده‌اند و وعده‌ها بسیار داده شد.
برخی روزنامه‌چیانِ اهل تملق – که این روزها کاغذ را، به بهانه تحریم‌های دول انگلیس و آلمان و آمریکای جنایتکار، به بهایی گزاف و به مقداری اندک به دست می‌آورند – صفحات را سیاه کردند از نو بودن و بی‌سابقه بودن این نمایشگاه و از سخنان رئیسِ الروئاسای فرهنگ در باب فروش‌های میلیاردی و استقبال باشکوه مردمان.
این همه ما را بر آن داشت که آنچه به چشم خود دیدیم، بی اغراق وتملق به رشته تحریر آوریم؛ شاید ذکر عیب، مقدمه اصلاح شود و در این دعوی، خود نیز اگر مقصر بودیم، عذرخواه باشیم و اگر عیبی دیدیم، برملا کنیم، تا شاید در سال‌های آتی به کار آید.
اما بعد؛
در احوال نمایشگاه کتاب امسال باید گفت که مکان، نسبت به سنوات پیشین، مناسب‌تر بود؛ هم در جوار دارالحکومه واقع شده بود و هم راه‌یابی ارابه‌ها و اتومبیل‌ها به پارک آسان می‌نمود.
لیک ورودی نمایشگاه از هیچ نظم و انضباط بصری بهره‌ای نداشت؛ و اگر چند بنر آویخته که باد، آن‌ها را کج و کوله کرده بود، وجود نداشت، تشخیص این‌که این مکان نمایشگاه کتاب است – آن هم در حد بین‌الممالکی – کاری بس دشوار می‌نمود.


گویا بسیاری از ناشران، کتب خویش را در بسته‌بندی‌هایی از طریق پست ارسال کرده و خود را به زحمت حضور نینداختند؛ تنها نامی بر ورقی زرد، بالای هر میز آویخته بودند. و چون سخن از میز رفت، مبادا خاطر خواننده به نمایشگاه‌های عظیم دارالخلافه تهران رود؛ خیر، میزهایی کوچک، یک در یک، که با پارچه‌ای گلبهی رنگ ، زشتی‌هایشان پوشانده شده بود و کتاب‌ها کیلویی و بی‌نظم بر آن رها گشته بودند.
این نمایشگاه، نه سرش معلوم بود و نه تهش؛
نه دالانی مخصوص کتب علمی،
نه راهی جداگانه برای آثار تاریخی،
و نه نشانی از ترتیب و تدبیر.
مردمانی سردرگم، در پی کتاب‌هایی که می‌جستند، و نه وقت یاری می‌داد که همه را زیر و رو کنند، و نه اساساً خبری از کتب تازه و روز بود. این البته رأی نویسنده است و بس، اما چنین می‌نمود که بسیاری از کتب عرضه‌شده، از جمله آثار مانده در انبار ناشران بود؛ کتاب‌هایی که مدتی است مشتری ندارند و شاید به امید فروش، راهی کرمان شده‌اند.


و مردم فهیم کرمان نیز، چون دیدند از ناشران بزرگ خبری نیست، و همان حاضران هم زحمت ندادند که بر بالای کتب ایستاده و اهل مطالعه را مستفیض سازند، استقبالی نکرده و کتاب‌ها را دست‌ نخورده، به صاحبانش بازگرداندند.
آنچه بیش از همه خاطر ما را مکدر ساخت، نبودِ آثار فرهیختگان و نویسندگان نامدار دارالولایه کرمان در این نمایشگاه بود. در همین ایام، اهل فرهنگ برای استاد پاریزی بزرگداشت گرفتند، اما دریغ از حتی یک جلد از آثار آن بزرگمرد در نمایشگاه.
در عوض، غرفه‌ای درازدامن از کتاب‌های پیشین استاد گلابزاده برپا بود. حال آنکه اگر در پی کتابی از تاریخ کرمان، حکومت‌های کرمان، زنان تأثیرگذار این دیار، جنایات شاهان بر مردم کرمان، دیدنی‌های ولایت، یا سفرنامه‌های دیگران به این خطه می‌گشتی، جز غرفه استاد گلابزاده راه به جایی نمی‌بردی.
سهم کودکان نیز نادیده مانده بود؛ نه غرفه شادی، نه برنامه فرهنگی، نه حتی گوشه‌ای برای آرامش خردسالانی که خسته و گریزان، والدین خود را در دالان ها دنبال می‌کردند. گویی این قشر خردسال را از اساس به حساب نیاورده بودند.
هرچند غرفه‌های کتاب کودک از نظر تعداد کتاب پُرتر بود، اما بی‌برنامه و بی‌جذابیت.
البته ناگفته نماند که ناشران کتب کودک، در ارسال کتاب کوتاهی نکرده بودند و غرفه‌های ایشان از همه پُر و پیمان‌تر می‌نمود؛ هرچند این الماسکها‌ (تلفن های همراه) مجالی برای کتاب خواندن باقی نگذاشته‌اند.
از فرط خستگی، قصد جلوس کردیم تا توانی تازه کنیم، لیک دریافتیم که جایی برای نشستن نیست، مگر ورودی در اصلی، و آن هم با مشقت. گفتیم حال که کتابی ندیدیم، لااقل به رسم فرنگیان، گوشه‌ای قهوه‌ای بنوشیم و در این سرما گلویی تازه کنیم؛ اما دریغ از یک استکان چای گرم، چه رسد به قهوه.

با خود گفتیم: چه خیال خامی! که از اداره فرهنگ توقع داشتی یا غرفه‌ای برای پذیرایی فراهم آورد، یا لااقلکم قهوه‌چیان سیار و باقالی فروشان و لبوفروشان دوره گرد را اجازت دهد در محوطه نمایشگاه خدمت کنند؛ هرچند اگر هم می‌بود، فروش آنها بیش از فروش کتاب می شد.
و این همه، تصویر نمایشگاهی را می‌ساخت که بیش از آنکه فرهنگی و در شأن مردم باشد، شتاب‌زده و بی‌تدبیر به نظر می‌رسید.ما نیز در پایان 600 هزارتومان وجه رایج مملکتی را بر نهاده دولتی اداره فرهنگ گذاشته و با کتاب هایی چون هنر تمرکز و پاکسازی مخ از افکار منفی عطای نمایشگاه را بر لقایش بخشیدیم و خروج کردیم.
خلاصه کلام آنکه، ما سعادت حضور در نمایشگاه‌های بین‌الممالکی بسیار داشته‌ایم، اما به حکم وجدان، باید گفت این نمایشگاه، در شأن مردم خونگرم، فرهنگ‌دوست و اهل شعر و ادبِ دارالولایه کرمان نبود.فلاح- کمترینِ اهل قلم

اتمام پیام.

لینک خبر 

محل تبلیغات شما

مقالات مرتبط

توسعه گردشگری؛ از انتزاع تا عینیت

فرگردگردشگری | توسعه پایدار زمانی محقق می‌شود که میان ابعاد اقتصادی، اجتماعی…

۱۰ خرداد ۱۴۰۵

تبیین نظام قیمت‌ گذاری و نظارت بر اقامتگاه‌ های گردشگری

فرگرد گردشگری | به گزارش خبرنگار فرگردگردشگری انوشیروان بندپی  گفت: قیمت گذاری…

۱۰ خرداد ۱۴۰۵

تغییر استراتژی برای استفاده از ظرفیت‌ های منطقه

فرگردگردشگری | سرپرست شرکت فرودگاه ها  در مراسم معارفه احسان باطبی، عضو جدید…

۹ خرداد ۱۴۰۵

دیدگاهتان را بنویسید